تعريف جناس: به مصاديق روش تجنيس جناس گويند.
انواع جناس: 1-جناس تام 2- جناس مرکب 3- جناس مضارع 4-جناس ناقص 5- جناس زايد 6- جناس اشتقاق 7- جناس خطي 8- جناس قلب يا مقلوب
1- جناس تام: و آن اتحاد در واک و اختلاف در معني است. يعني الفاظ يکي باشند اما معناي آنها متفاوت.
مانند:
بهرام که گور مي گرفتي همه عمر
ديدي که چگونه گور بهرام گرفت
((خیام))
که گور اول در اينجا به معناي گور خر و گور دوم به معناي قبر است.
آن يکي شير است اندر باديه
وان يکي شير است اندر باديه
آن يکي شير است کادم مي خورد
وان يکي شير است کادم مي خورد
((مولانا))
جعفري ديدم که بر جعفر سوار
جعفري مي خورد و جعفر مي فروخت
******
جعفر اول به معناي نام جنس مذکر، جعفر دوم به معناي شتر ماده، جعفري هم به معناي سبزي خوردني و جعفر چهارم همان شترهاي ماده است.
جعفري ديدم که بر جعفر نشست
جعفري مي خورد و از جعفر گذشت
******
جعفر اول به معناي نام جنس مذکر، جعفر دوم به معناي شتر ماده، جعفري هم به معناي سبزي خوردني و جعفر چهارم ظاهراً به معناي پل است.
2- جناس مرکب: دو کلمه متجانس، که هم هجا (هم وزن) باشند، اما اختلاف در تکيه داشته باشند، يعني به قول دستور زبان يکي ساده و بسيط و ديگري مرکب باشد.
مانند:
بنگر و امروز بين کزآن کيان است
ملک که دي و پرير از آن کيان بود
کيان نخست جمع ((که)) و مرکب است (جمع)و کيان دوم به معناي پادشاه سلسله کياني (مفرد) و در حکم بسيط است.
3- جناس مضارع: و آن اختلاف صامت هاي قريب المخرج در آغاز کلمات هم هجا و هم واک است.اگر در سجع متوازي اختلاف صامت هاي آغازين بسيار کم باشد و به اصطلاح صامت ها قريب المخرج باشند به آن جناس مضارع گويند.
ک/گ، ب/پ، ح/خ، س/ش و ...
مانند:
که از آن دوري در اين دُور اي کَليم
يا مَکِش، زيرا دراز است اين گِليم
بين کليم و گِليم جناس مضارع است، زيرا صامت نخست آنها قريب المخرج هستند.
نکته:صامت هاي قريب المخرج به صامت ها ( حرف هاي بي صدا و بي اعراب ) مي گويند که از يک مخرج لساني تلفظ مي شوند.
4- جناس ناقص يا مُحَرِّف: و آن اختلاف در مصوت کوتاه دو کلمه هم هجا و هم واک است.
خَلق/خُلق، دَرد/دُرد، جَنگ/جُنگ و ...
مانند:
مکن تا تواني دل خَلق ريش
و گر مي کُني، مي کَني بيخ خويش
((سعدی))
5- جناس زايد: يکي از کلمات متجانس نسبت به ديگري واک يا واک هايي در آغاز يا وسط يا آخر اضافه داشته باشد. پس بر سه نوع است:
1- جناس مُطََرَّف يا مَزيد: يکي از کلمات متجانس نسبت به ديگري يک يا دو هجا در آغاز بيشتر داشته باشد.
کوه/شُکوه، قار/منقار، قوت/ ياقوت و ...
مانند:
شَرَفِ مَرد، به جود است و کرامت به سجود
هر که اين هر دو ندارد عدمش به ز وجود
((سعدی))
ساز کن مطرب به ياد خسروِ مسعود، عود
باده دِه ساقي، چو فَرّ مملکت، افزود زود
((وقار شيرازي))
ب: جناس وسط: يکي از کلمات متجانس نسبت به ديگري يک مجموعه ((صامت + مصوت کوتاه)) در وسط اضافه دارد.
کف/کنف، نرد/نبرد، سَر/ سِپَر و ...
جناس وسط نوعي سجع مطرّف است.
ج:جناس مزيّل: و آن وقتي است که واک يا داک هاي اضافه در آخر باشد.
6- جناس اشتقاق يا اقتضاب: کلمات متجانس از حيث مصوت بلند از يکديگر فرق دارند و بر 3 نوع است.
1- جناس اختلاف مصوت بلند:
الف) مصوت بلند در آخر است.
دارا/دارو/داري، معني/ معنا، شِکْوي/ شِکْوا و ...
تُرکان پارسي گو بخشندگان عمرند
ساقي بده بشارت پيران پارسا را
((حافظ))
مرا زِ انْصافِ ياران نيست ياري
تظلّم کردنم زان نيست يارا
((خاقاني))
ب) جناس اختلاف مصوت بلند و کوتاه:
الف) مصوت ها در آخر واقع شده اند:
سينه/سينا، زهره/زهرا، ديده/ديدي، شَبَه/شبي و ...
اي جويبار راستي از جوي يار ماستي
بر سينه ها سيناستي بر جان هايي جانفُزا
((مولانا))
شبي چون شَبَه روي شُسته به قير
نه بهرام پيدا، نه کيوان، نه تير
((سعدی))
ب) مصوت ها در آخر نيستند.( وتمامي کلمات مخفّف، اين وضع را دارند)
بوستان/بُستان، گاه/گَه، شاه/شَه و ...
نه باغبان و نه بستان که سرو قامت تو
بِرُست و ولوله در باغ و بوستان انداخت
((سعدی))
7- جناس خطي: و آن اختلاف در جاي گيري نقاط در کلمات است.
حال/خال، ساري/شاري، شير/شتر و ...
من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم
حال بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
((امام خمینی (ره) ))
8- جناس قلب يا مقلوب: و آن اختلاف در توزيع واک هاي مشترک کلمات است و اقسامي دارد: الف)قلب بَعض ب) قلب کل ج) قلب کامل يا مستوي
الف)قلب بعض: و آن وقتي است که جاي يک صامت در کلمات هم هجا تغيير کند.
رحيم/حريم، شاعر/عاشر، خلاص/ خصال/ تربت/ رتبت و ..
جنّت رقمي ز رُتبَت اوست
تَبَّت اثري ز تربت اوست
((خاقانی))
ب) قلب کل: در کلمات يک هجايي واک ها درست (يا با يک اختلاف) وارونه يکديگر باشد و آن در حقيقت نوع موسيقيايي از سجع متوازن است.
زار/راز، گَنج/جَنگ، عرش، شرع و ...
شعر و عرش و شرع از هم خاستند
تا که عالَم زين سه حرف آراستند
((عطار))
ج)قلب کامل: و آن وقتي است که به اصطلاح تمام واک هاي يک جمله قابل باشگونه (واژگونه) کردن باشند، اما در اين صورت ذهن متوجه نظم معکوس واک ها نمي شود و در نتيجه اين نوع قلب ارزش موسيقيايي ندارد. ( نمونه هاي آن بسيار نادر است)
مانند:
ز نطنز آمد، رَختِ خِرَدِ ما ز نطنز
ز نطنزم ز نطنزم ز نطنزم ز نطنز
((ادیب نطنزی))
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 12:48 ] [ سید مهدی ضیابخش ]
[ ]
